محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

692

خلد برين ( فارسى )

كمين تسخير مملكت آذربايجان مىديد و جمعى را كه شاهزادهء بلند اقبال در صدد افنا و استيصال ايشان درآمده هر يك ريش سفيد طايفه‌اى و سركردهء اويماقى بودند در آن باب به آن حضرت جوابى دلخواه نداده و از اين راه خان و الا جاه فى الجمله از نظر تربيت و عنايت آن حضرت افتاد . باعث ديگر كه يكباره خان مشار اليه را از زمرهء اخلاص كيشان به در برد آن بود كه عقد دوام دختر رز را كه در شروع جوانى بر آن بزم‌آراى انجمن عشرت و كامرانى حلال بود بر آن حضرت حرام مىشمرده و ارتكاب آن را مقرون به مصلحت دولت ندانسته گاهگاهى از روى دولتخواهى زبان به نصيحت آن حضرت مىگشود و جمعى از امراء و اركان دولت را كه در باب ميگسارى شاهزاده زياده مضايقه نداشتند توبيخ و سرزنش مىنمود . اين معنى با آن كه غبار انگيز آينهء خاطر آن حضرت مىگرديد اما از راه عيب پوشيها پردهء اختفا و كتمان بر روى آن مىپوشيد تا آن كه رفته رفته شاهد اين راز از پرده ، سر به درى آغاز نهاده سررشتهء عيبجوئى و افساد به دست باريافتگان محفل خلد مشاكل آن حضرت كه همگى جوانان جاهل و از عاقبت - انديشى و مآل حال دولت بىزوال غافل و ذاهل بودند افتاد . از جملهء ايشان عليقلى بيك فتح اوغلى و محمدى بيك سارو سولاق قوم او كه از طايفهء استاجلو بودند از راه معادات قديم كه با اويماق تركمان مفتوح داشتند در مجالس [ 150 ] انس كه به جرأت دولت شراب ، راه سخن مىيافتند در اثناى غلواى مستى به تحريك مواد فتنه و فساد پرداخته حرف عدم اخلاص و دولتخواهى امير خان را به براهين واضحه ، بند ترجيع سخنان خود مىساختند . از جملهء دلايل قاطعهء ايشان يكى آن بود كه بدون دستورى و رخصت خاقان گردون منزلت بر در سراى خود قلعه‌اى در كمال حصانت و رصانت مشحون به بروج مشيده و بارهء مرتفعه بنا نهاده . ديگر آن كه به خودسر ، در ساختن و نواختن كرناى كه در اين دودمان و الا به پادشاهان اختصاص دارد جرأت نموده و به منع عملهء نقاره‌خانهء خاصه شريفه ممنوع نشده .